بابلسر (20 شهریور 93)
میخواستیم بریم بابلسر اونجا تا بحال نبرده بودیمت جبگرم
اینجا توی جاده چالوسه که برا صبحانه ایستاده بودیم ، تو لالا کرده بودی تو صندلیت ترسیدیم بگذاریمنت تو ماشین و بیدار بشی ،خلاصه آوردیمت ولی بیدار شدی![]()

اینجا هم پارک سیسنگان و سر ناهار :کلی چنگال فرو کردی تو این ظرف یکبار مصرفه![]()


اینجا هم تو محوطه،یه استخر سرباز داشت ولی حیف بخاطر مشرف بودن آپارتمانهای مجاور برا خانوما تعطیل شده بود
برات از این پمپرسهای استخری گرفته بودم
میخواستم با دخملم برم آب بازی![]()
![]()

اینم چندتا عکس تو سالن ورزشی:

دنبال این توپهای پینگ پنگ میکردی ،زیر میزا![]()
![]()

این جوی آب رو پیدا کرده بودی هی گلت رو میزدی تو آب و آب بازی میکردی



اینم تو رستوران مشغول جویدن سس


اینجاهم عازم رفتن به دریا هستی جوجو،
،روز قبل بردیمت لب دریا اولش یکم میترسیدی اما بعد که دیدی بابا رفته توی آب ترست ریخت مگه حالا بیخیال میشدی
،قرار شد فردا با آمادگی بیایم

آب دریا ریخته بود رو صورتت هی دور لبت رو زبون میزدی ،شور شده بود![]()
![]()



از ماسه ها بدت میامد دست بهشون بزنی هی میگفتی اه اه
عروسکم
اینم عکس 3تاییمون![]()



بابلسر (20 شهریور 93)
